Monday, September 18, 2006
شاید لازم به ذکر باشد که تمامی مطالبی که پس از آغاز به کار دوباره این وبلاگ ثبت شده اند به شیوه آنلاین آفریده شده اند-بدون ویرایش یا داشتن طرحی قبلی
زبان ساده و بعضا سردرگمی که در آنها دیده میشود به همین خاطر است
اساسا دقت علمی دیگر برای من هیچ اهمیتی ندارد
تعهدی ندارم
تنها مینویسم تا از طریق این نوشته ها با خودم حرف بزنم و هیچ فرقی برایم نمیکند که داستان بنویسم یا انتقادات غیرسازنده
---
ما حق نداریم پیروان هیچ مذهبی را با استفاده از دلائل عقلی و منطقی از دین برگردانیم. به دلائل زیر
ا. هیچ دلیل عقلانی یا تجربی در دست نداریم که زندگی خودمان با برگشتن از دین-حتی دینی با احکامی سخت و دست و پاگیر و حتی منفور و از نظرما غیرانسانی-زیباتر و بامعناتر و قابل تحمل تر شده باشد بلکه
ب. در اکثر مواقع عکس این موضوع صادق است
ج. زندگی سرشار از غم و غصه و بدبختی و رنج دائم است
د. بارها دیده ایم که افراد معتقد و مذهبی این رنج ها را راحت تر تحمل میکنند و
ه. به علت اعتقاد به داوری الهی، در هنگام ستم کشیدن و در شرایطی که مجازات قانونی کافی نست یا جنس ظلم و ستم وارده به گونه ای است که اساسا قانون آن را تحت پیگرد قرار نمیدهد با واگذار کردن امور به خدا، خود دست به انتقام و اجرای عدالت نمیزنند
و. ما هنوز هیچ جایگزینی برای مذهب که آن آرامش درونی و آن معنابخشی به زندگی را انجام دهد نیافتیم
ز. ذات انسان به گونه ای است که با یقین به آرامش رسیده و هنگام شک و تردید و عدم قطعیت و نسبی گرایی در اضطراب و تشویش است
ح. شواهد نشان میدهد تناه چیزی که ما را در عین اعتقاد نداشتن به خدا و اخلاقیات متافیزیکی، از جرم و جنایت بازمیدارد، تربیت اخلاقی اومانیستی است که مخصوص طبقه متوسط و متوسط رو به بالای جامعه است و در بهترین شرایط به علت کمبود امکانات مادی و رفاهی و فرهنگی، نیمی از جامعه از این جنس تربیت بی بهره اند
ط. ما مطمئنیم زمانی بوده که قلمورو اخلاقیات و مذهب از یکدیگر جدا بودند اما باید بپذیریم که برای افرادی با تربیت مذهبی امروزی-مذهب به معنای امروزی آن-که اخلاقیات را هم تنها در قلمرو خود توجیه میکند و معنا میبخشد-هرگونه تلاش برای جداسازی این دو محکوم به شکست است. درواقع همانطور که برای خود ما پیش آمده، روی گردانی از مذهب، صدمات برگشت ناپذیری به ایده خدا، جاودانگی روح و اخلاقیات وارد میسازد
ی. تجربه به ما ثابت کرده ترک دین و اعتقادات مذهبی و روی آوردن به قلمرو شک وتردید، عملی بازگشت ناپذیر است. درواقع بسیار دشوار است برای ذهنی که عادت کرده همه چیز را عقلانی ببیند، اعتقاد به خدایی که هیچ توجیه عقلانی ندارد
همچنین
ک. هیچ توجیهی برای اینکه خداوند و زندگی پس از مرگ حقیقتا وجود نداشته باشد نیز در دست نداریم
---
بنابر د - ه مذهب در زندگی فردی و جمعی از نظر عملی فوائدی دارد که بنابر و-ا-ب برگشتن از آن فاقد آن است به علاوه بنابر ز-ح و به خاطر ج برای توده مردم کاری بس خطرناک است و احتمال حاکم شدن آنارشیسم و بربریتی نوین را بسیار بالا میبرد. و از آنجا که بنابر ی بازگشت ناپذیر است و علاوه بر آن بنابر ک معلوم نیست که برحق هم باشد نتیجه میگیریم که بسیار غیر انسانی است که ایدئولوژی آرامش بخشی- با وجود نفرت انگیز بودن از نظر عقلی-را بدون آنکه نظر خود فرد را بپرسیم و به نام علم و عقلانیت و حقیقت از او گرفته و به جای آن اضطراب، تشویش، شک، یاس و ناامیدی را جایگزین کرده، آستانه تحمل او را در برابر مصائب پایین آورده و احتمال جنایات را در جامعه افزایش دهیم. چرا که این خود بزرگترین جنایت بشری است
البته اگر کسی به اراده خود در این راه گام بردارد باکی نیست. اما در آن صورت عواقب خطیر این حرکت نیز تنها بر عهده خود اوست
---
عملگرایی، انسان گرایی(البته به معنای جعل شده آن که تنها معنای آن است) شعار زندگی من است
---
واضح است که بعضی از بندهای فوق در پروسه استدلال استفاده نشده اند. اما اگر فکر میکنید حضوری زائد و تزئینی داشته اند، اشتباه کرده اید
<< Home
