انتقادات غیر سازنده من از زمین و زمان

Tuesday, September 19, 2006

فلسفیدن با پتک

عادت بر این است که مغز را به کار نینداخته شمشیر میکشند . اگر هم مغز به کار افتد مودبانه استدلال میکنند
نه من میخواهم یکی از اولین نفراتی باشم که در کنار به کار انداختن کله پوکم شمشیر هم میکشند
لمپنیسم در عرصه تفکر؟
یه همچین چیزهایی
---
مجسمه های آفرودیت و آتنا و ... خیلی زیبا هستند نه؟ اما باید پتک برداشت و همه شان را خراب کرد چون باعث و بانی وجودشان اعتقاد به مذهب بوده. مذاهبی خونریز و مبتذل
اما ما اینکار را نمیکنیم
اما اگر فکر میکنید به خاطر ارزشی است که برای هنر قائلیم در اشتباهید
تنها به این خاطر است که خدایان رومی امروزه برای ما اسطوره و افسانه شده اند و مذهبی نیستند
اگر هنوز هم این خدایان از آن تاثیر مذهبی برخوردار بودند که آگاممنون ها برای پیروزی در جنگ دخترشان را در راه آنان قربانی میکردند این کار را میکردیم
درست همانند مسیحیان اولبه که مجسمه های مفرغی را آب میکردند چون تاثیر مذهبی هنوز باقی بوده
حالا که اسطوره شده اند خیلی بهتر است مگر نه؟
نه
چون اگر این مذاهب از ابتدا افسانه های بی معنی بودند فدیاس برای خدایانش تره هم خورد نمیکرد چه برسد به ساختن تندیس
پس پتک هایتان را بردارید برادران
!
مذهب میسازد و ما ساخته هایش را یا نابود میکنیم یا تنها با ارزش زدایی از آنها چشممان به زیبایی هایشان باز میشود
بیخیال
خسته شدم دیگه
همه این حرفها مرا خسته کرد. حرف آخر: حق با شماست اما من درست میگویم
علامت تعجب هم ندارد
---
حرفی که مخلوق عزیزم در مکالمه مسنجری مان به من گفت برایم سنگین بود
اینطور نمیشود که اگر موافقت کنم بشوم همزاد دوستی و وقتی مخالفت کنم بشوم توهین کننده و کوبنده ی دوستی دیگر
من موجودی مستقل ام و تنها برای خودم مینویسم
موقع نوشتن هم به عقاید هیچکس فکر نمیکنم که بخواهد موافقت یا مخالفتی درکار باشد
قبل از آنکه شما وبلاگ مرا بخوانید یا حتی قبل از آنکه وبلاگی باشد متاسفانه من وجود داشتم -علامت تعجب
و بدبختانه نه تنها وجود داشتم که فکر هم میکردم
گفتم که این بد است که گروه معدودی اینجا را میخوانند در حالی که من برای آنها نمینویسم
همینکه معدودند شاید این تصور را پیش آورده باشد که آنها مخاطب نوشته هایم هستند
در صورتی که من تا وقتی کامنتی اعصابم را به هم نریخته باشد- تنها برای خودم مینویسم و مخاطبم توده ی بی شکلی از انسانیت است
هیچ دلیلی نمیبینم که توضیح بدهم اما به حکم دوستی میگویم انگیزه چند پست قبلی که کمی جنجال برانگیز شد تهوعی بود که پس از خواندن کامنت خودم در وبلاگ ساتگین عزیز و سایر کامنت هایی که در تائید آن نوشته شده بودند به من دست داد
که موضوعی کاملا شخصی بود و من نمیتوانم دقیقا علت این تهوع را توضیح دهم
من اگر بخواهم دنبال حقیقت باشم همان حرفهای شما را میگویم
اما حقیقت برای من طعم گندی دارد
---
بعد التحریر: کلیه جوابها به مطلب جنجالی ! ام به صورت لینک و برای ثبت در آرشیو اینجا آورده خواهد شد اما جوابی به آنها نخواهم داد
علتش هم همان است؛ چونکه معتقدم شما حقیقت را میگویید اما این منم که درست میگویم