انتقادات غیر سازنده من از زمین و زمان

Friday, April 07, 2006

کمی ابتذال کمی نقد

یک: تشبیه دولت به پیکره ی انسان شاید یکی ازنخستین تئوری های سیاسی تاریخ بشریت بوده باشد
البته هرچند امروزه تقریبا منسوخ شده اما از نظر من بعضی جاها واقعا به کار می آید
مثلا در همین دیکتاتوری پرولتاریای رفقای عزیز
که اگر از همان تمثیل پیکره ی انسانی کمک بگیریم به انسانی میماند که جای سر و باسن اش عوض شده باشد
---
دو: بعضی کلمات انگار جدا از مفهومشان سحر میکنند
به محض شنیدن لغت پرولتر برای حس همدردی هم که شده همه بر احقاق حقوق حقه تاکید میکنند و مخالفان پرولتر زحمتکش ناگهان به هیولایی خونخوار تبدیل میشوند
---
سه: پذیرفتن اش سخت است اما کسی که در تمام عمرش به اقتضای شرایط تنها دغدغه نان و شکم داشته نه از اندیشه چیزی سر در می آورد نه از هنر و نه از فرهنگ
واضح تر بگویم، خنگ نیست که سر در نیاورد بلکه آنقدر ذهن اش معطوف نان و حقوق و درآمد بوده که اصلا نمیخواهد سر در بیاورد و فرهنگ و هنر و اندیشه در نظر او به علم و بیرق همان هیولاهای خونخوار تبدیل میشوند که نجس اند و شیطانی
چه بسیار نان هایی که از او-به زعم خودش- دزدیده اند و خرج همان فرهنگ و هنر کذایی کرده اند
مثال استدلال را از اصالت می اندازد. میدانم اما بیشتر از آنکه به اصالت استدلال کار داشته باشم به دنبال ساده و راحت بیان کردن ام
واضح و شفاف: معده و روده تان جز غذا چیزی دیگر هم خواسته اند؟
معده و روده تان با کتاب خواندن سیر میشود؟
---
پس اگر قرار بر دیکتاتوری باشد- که بهتر است اتفاقا قرار را بر همین مدار گذاشت- من یکی به شخصه دیکتاتوری انسانی اصیل و اهل دانش و ادب و فرهنگ را به یک کارگر پابرهنه ی آس و پاس که تنها دغدغه اش شکم و زیرشکم اش بوده ترجیح میدهم
دقت کنید که صحبت از حکومت است نه حق حیات
صحبت از قدرت است و از سیاست
سقراط بینوا دوهزار و پانصد سال پیش کون خودش را الکی جر نداد با آن اثبات بدیهیاتش که کفاش باید کفاشی کند و سرباز باید بجنگد و دولتمرد باید دولتمردی کند؛ نه کفاش و بقال و کارگر و گدا
او هم میدانست که بدیهیات از همه چیز زودتر فراموش میشوند
و فراموشی همین بدیهیات بود که به ظهور شیطانی مدرن انجامید با وسوسه ی دیکتاتوری پرولتاریا
کارگران جهان متحد شوید تا همه را کارگر کنیم
چون متاسفانه منابع درآمد علف خرس نیست که همه مان بورژوا و اهل فرهنگ شویم
پس بیایید خوار و مادر فرهنگ و هنر و تمدن را یکی کنیم و تنها دغدغه مان نان و آب باشد
بیایید کاری کنیم که از این پس دغدغه ی همه نان و آب باشد
بیایید همه را بی سرو پا کنیم
---
لغت اندیشه مارکسیستی پارادوکس است
بهتر بگویم
مضحک ترین چیزی که میتوان نام اندیشه یا فلسفه را بر رویش گذاشت، خواب و خیال های مارکسیستی است
داعیه اندیشه و فلسفه دارد حال آنکه به محض عملی شدن تومار همه نوع اندیشه و تفکری در هم پیچیده میشود جز اندیشه ی آب و غذا
یا در حقیقت همان اندیشه کارگری
فلسفه عشق به حقیقت است
فلسفه را بدنام نکنید
در این خواب و خیال های کج و معوج و در این توهم های تاریک و پیچ در پیچ کجا حقیقت است یا حتی عشق به حقیقت ؟
کج و معوج جلوه دادن حقیقت است و بس
هتک حرمت از بدیهیات است و بس
کثافت مالیدن به سرتاپای زندگی و طبیعت است و بس
---
و آخرین تیر ترکش هر خواب و خیال کج و معوجی چیست؟
فریاد بر می آوردند که دریغ و افسوس که آن را درست اجرا نکرده ایم
بعله بالاخره جمله ای که سایه ای از حقیقت در آن است
درست اجرا نکرده اید
دقیقا
چون اصولا قابل اجرا نبوده
کجا خواب و خیالی میتواند به واقعیت هم راه یابد؟
دین افیون توده هاست؟
عقیده شما نیز
چه فرقی با دین دارد؟
آنها هم وقتی کار از کار گذشت و رسوا شدند در به در دنبال منجی و موعودی از ناکجا آباد گشتند تا دینشان را درست اجرا کند
منجی و موعود شما کجاست رفقا؟
مسیح شما کی می آید؟

2 Comments:

  • ودليل اصلي در رد کمونيست ها و البته مسلمانان اين است که از اين ها داستايوسکي و بولگاکف در نمي ايد. .

    By Blogger Blind Pilot, at 4:41 PM  

  • مشکل کسایی که عاشق دموکراسی و سوسیالیسمن ، ظلمه.. توی سیصد سال گذشته کسی یادش نمیاد که دیکتاتور یا شاه یا هرچیزی توی این مایه ها اومده باشه و عوضی و ظالم نبوده باشه..
    به نظر من یک شاه ، تعریف ایرانی شاه، خوب و جوانمرد و زیرک و دانا، حالت ایده آل حکومته.. میشه حکومت مغز برتر ، بر کل، ولی دموکراسی، شده حکومت عام جو زده ، بر قاراشمیش بی صاحابی به اسم حکومت که در واضح ترین وضعیت، دوتا حزب بزرگ بوجود میاد که بهتر تونستن تبلیغات کنن

    By Blogger ali, at 12:16 AM  

Post a Comment

<< Home