Monday, April 03, 2006
مشکلی هست و آن اینکه اندیشه به کلی از حوزه عمل پرت افتاده
به کالای لوکسی تبدیل شده در کتابخانه ها و کافی شاپ ها-البته کافی شاپ را به محفلی از چند دوست و رفیق ترجیحا همجنس اطلاق میکنم به همراه چای و سیگار و اگر هم مقدور بود قهوه وگرنه در کدام کافی شاپ این مملکت اندیشه ای جز تجاوز به جنس مخالف جریان دارد؟-
کالای لوکسی آنقدر طریف و شکننده که از ترس آنکه مبادا ترک بردارد یا از قیمت بیفتد نمیگذاریم که قدم به جهان حقیقی بگذارد
یک مثال میتواند این باشد
هر انسان عاقل و بالغی به خوبی از خطر سپردن سرنوشت جامعه به دست جاهلان و ابلهان و بی سوادان آگاه است. این موضوع آنقدر بدیهی است که حتی حرفی هم از آن به میان نمیاوریم. اساسا یک پیش فرض کم اهمیت در تفکر سیاسی است
با این حال و در کمال تعجب-یا شاید هم تاسف- یک از اساسی ترین ویژگی های یک جامعه حقیقتا مدرن! و فهمیده !! حق رای برای هر ابلهی است که به سن قانونی رسیده باشد. یعنی یک استاد دانشگاه، یک اندیشمند، یک دانشجو و یا یک سیاستمدار همانقدر در تعیین دولت و حکومت اختیار دارد که یک کارگر ساده روستایی
و با در نظر گرفتن اینکه همواره اکثریت از آن جماعت بی سواد و عامی است تنها یک خوش شانسی بزرگ میتواند این گونه جوامع را از سقوط حتمی نجات دهد
و باز جالب است که بشریت نتیج فاجعه بار این رویه را بارها و بارها دیده اما به جای تمهیدی اساسی در این باره که نخستین گام آن میتواند سلب حق رای از بی سوادان باشد-دقت کنید: نخستین گام و نه تنها -
باز به حوزه ی تفکر نظری برگشته و در باب پوپولیسم و تاثیر منفی تبلیغات و کنترل افکار و شستشوی مغزی و چه و چه داد سخن داده
خوب عزیزان من! بهترین راه برای مقابله با این پوپولیست های از خدا بی خبر؛ خنثی کردن همان پوپول های از همه جا بی خبر در صحنه ی سیاسی است
. این فقط یک مثال بود
دیوار بین فکر و عمل را بردارید عالمان کوچولو

2 Comments:
This comment has been removed by a blog administrator.
By
Unknown, at 4:45 AM
برخی از اندیشه ها همون بهتر که بعنوان یک کالای لوکس و فانتزی باقی بمونن. بعضی شان که به هیأتِ کالائی لوکس درآمده اند، اساسا چیزی بیشتر از یک دکور نیستند و اگر بخواهند که در ساحتِ عمل جاری شوند، محصولشان جز یک بچه ی منگل چیزی نخواهد بود.
---------------
در مورد جاهل و ابله: خوب! برای شناختِ جاهل و ابله بودن ِ افراد، مطمئنا سواد داشتن یا نداشتن ملاک دقیق و کارامدی نیست. یعنی واقعا به هیچ دردی نمی خوره. چه بسیار باسوادانی در حد دکترا که به اندازه ی یک گاو هم فهم ندارند و نمونه ی برین و اصیل "ابله" می باشند. تازه! این سوادی که میگی مرزش تا کجاست؟
اکابر، سیکل، لیسانس، فوق، دکتری یا...؟
ها؟
گاهی انصافا شعور یک رفتگر از یک استاد دانشگاه بیشتر هست و اونوقت چرا اون رفتگر حق رای نداشته باشه اما اون دکتر ِ مفتخر به صفتِ ابله این حق رو داشته باشه؟
میگن "ترجیح بلا مرجح" قبیح هست... حالا در این موارد که اصلا "ترجیح در عین وجود مرجح" پیش میاد که مثلا باید بجای قبیح بگیم افتضاح هست.
می دونی؟
در کل بنظرم این سخن که "نباید برای ابلهان حق رای قائل شد" از جنس همون اندیشه هائی هست که در حدِ حرف فقط می تونن وجود داشته باشن و گرچه تحقق شان مطلوب هست اما ممکن نخواهد بود
----------
احساساتِ همجنس خواهانه: عجیب دلم برات تنگ شده بود... این بده؟
:|
By
Unknown, at 5:12 AM
Post a Comment
<< Home