ph.d.M.d.L.s.D
مسیح تاریخی و فلسفه و صنعت قرون وسطی
به قولی ، به زودی به انباری از معلومات به درد نخور تبدیل خواهم شد
---
حسین بشیریه نظریه های دولت اندرو وینسنت را در سال 69 ترجمه کرده و آن موقع دکتر بوده حالا دکتر چی بماند. لویاتان را در 79 ترجمه کرده و با کمال تاسف عنوان دکترای خودش رو از دست داده
!
هر دو را هم نشر محترم نی به چاپ رسانده
من آخر سر نفهمیدم این عنوان دکتری برای مترجم چه محلی از اعراب دارد؟
طرف میتواند دکترای علوم سیاسی داشته باشد یا فلسفه یا زنان و زایمان
تنها اهمیت یک مترجم آن است که زبان بداند
این به دکترایش چه ربطی دارد؟
مگر عنوان دکترای فی المثل زنان زایمانش تاثیری در ترجمه اش داشته؟
باز نمیدانم که این عنوان های دکتری به درخواست خود مترجم روی جلد میرود یا ناشر؟
دومی بیشتر محتمل است
از همه بدتر مقدمه مترجم است که بالکل کتاب را از اصالت می اندازد
بهترین کار این است که این صفحات را با قیچی بریده و به زباله دانی تاریخ بیندازیم
تو اگر هنری داری برو خودت کتابت را بنویس با کتاب مردم چه کار داری؟
مثل همین آقای دکتر بشیریه که انصافا کتاب خوبی در زمینه دولت های مارکسیستی و لیبرال و محافظه کار نوشته آن هم در دو جلد که اگر خودم خوانده بودمش احتمالا به شما هم توصیه میکردم که بخوانید
یا پاورقی
این همه خودبزرگ بینی مترجم ها که در بهترین حالت فقط یک واسطه باید باشند از کجا آمده؟
داری کتاب را مثل آدم میخوانی و حالش را میبری که یهو شماره های 1 و 2و 3 تا 12 و 13 و * و $ و # آن وسط پارازیت میفرستند
و بالکل حواست را پرت میکنند
---
یک کلام تنها مترجمانی میتوانند عنوان دکتری خود را پیشکش کنند که دکترای ترجمه داشته باشند
مقدمه و پاورقی هم ننویسند و الکی قیمت کتاب را با این صفحات زائد بالا نبرند
ناشران محترم نی و مرکز هم بدانند و آگاه باشند که خوب نیست پول خون پدرشان را بابت یک کتاب 120 صفحه ای از خواننده بدبخت بینوا که تمام دارائی اش خرج وینستون لایت و کتاب میشود بگیرند
با تشکر

3 Comments:
من هم خوشام نمیآید طرف القاباش را روی جلد کتاب و این طرف و آن طرف ردیف کند، اما اعتقاد دارم اگر کسای موجه باشد لقب خود را بر کتابای (چه تالیف و چه ترجمه) بنشاند، آنکسای است که تخصصای دربارهی موضوع این کتاب دارد.
یک دکترای پزشکی نباید موقع ترجمهی کتاب فلسفی از عنوان دکترایاش استفاده کند، اما یک دکتر فلسفه میتواند.
در مورد دکترای "ترجمه" نوشته بودید. من زیاد بر این باور نیستم مگر اینکه زمینهی دکترای شخص مربوط باشد به ترجمهی متون خاصای که به این متن مورد نظر میخورد.
By
SoloGen, at 1:52 AM
ببین محمدِ عزیز! در مورد پاورقی ها یا مقدمه ی مترجم، بنظرم همیشه هم زائد و نشانه ی خود بزرگ بینی نباشد
خوب! مثلا پاورقی هایی که حاوی توضیح اصطلاحات یا عباراتِ متن اصلی ست، برای فهم اون متن ضرورت داره. شاید مثالِ خوبش پاورقی های داریوش آشوری واسه ی ترجمه هائی باشه که از نیچه منتشر کرده است. بنظرم بخشی از این پاورقی ها(چون بعضیش تفسیر مترجم از نیچه هست که حالا خوندن اونها هم ضرر نداره البته) برای ترجمه لازم بوده. یا مثلا اونجا که اسم یک حادثه ی تاریخی اومده و توضیح اینکه داستان چه بوده است در پاورقی لازمه. در مورد مقدمه ی مترجم اگر چیزی در حد ارائه ی تصویری از زندگی و آثار طرف باشد، قابل تحمل است
گاهی هم مثلا تو می توانی در بیست صفحه خلاصه ای از آراء و دغدغه های فکریِ یک شخص رو بیان کنی که بنظرم اگر خودت هم مترجم یکی از آثارش باشی، همون بهتر که این بیست صفحه رو در ابتدای ترجمه بیاوری. بهرحال در حالی که آشنائی با زندگی مولف و حال و هوای فکری اش، در فهم بهتر سخنانش تاثیر داره اما همه حال و حوصله ندارن که بروند و بیوگرافی صاحب اثر رو جداگانه بخونن، پس همون بهتر که خود مترجم (که علی القاعده باید بیشتر از دیگران با زندگی و افکار مولف آشنائی داشته باشه) این بیست صفحه رو در ابتدای اثر بیاورد. بنظرم الان چیزی می خوای بگی... آره؟
:)
By
Unknown, at 4:34 AM
اين طوري که مقدمات مهم تر از متن استاد بزرگ دکتر حامد فولادوند را از دست مي دهيم. هيچ دل ات مي آيد!!؟
By
Blind Pilot, at 3:56 AM
Post a Comment
<< Home