Monday, March 06, 2006
صدای زن: کجا بودی؟ میخوای از من فرار کنی؟ قول داده بودی خونه منتظرم بمونی. امیدوارم کسی موقع رفت و آمد ندیده باشدت. خیلی متاسفم ولی امشب نمیتونم بیام . واسه این نیست که زیر قولت زدی . برای این تورو میبخشم و فردا حتما همدیگرو میبینیم باشه؟ حالا پسر خوبی باش و سعی کن زود بخوابی . آهان یه چیز دیگه. این جاسوس بازی هاتو ول کن . تو نه هیچوقت رستوران کی کی رو پیدا میکنی و نه هیچ چیز دیگه ای رو . همه اینا رو ول کن . باشه؟ ...مرسی ...من بهت اعتماد میکنم. محکم میبوسمت...تا فردا و فراموش نکن من مال توام. با توام حتی همین الآن. چون امشب شب شیشممونه . تا فردا
پیغام تمام میشود
مرد: نخیر-دکمه ی تکرار را فشار میدهد-نه نه نه تو داری یه شب از من میدزدی. من قبول ندارم
صدای زن:خب معلومه که امشب شب شیشممونه. مگه الآن من با تو نیستم؟ خواهی دید که شب زیبایی داریم. تو دستکشهام رو روی بالش و پنج شبی که با هم گذروندیم رو باخودت داری . خب حالا چراغها رو خاموش کن. تو باید یاد بگیری که سکوت رو گوش کنی . روی تخت خوابت دراز بکش...چشماتو ببند. و فقط به سکوت گوش کن... دیگه هم دست به این دستگاه نزن... با هم به سکوت گوش میکنیم باشه؟ تو باید تصور کنی که این سکوت صدای منه. که این سکوت خود منم میفهمی؟ همینجوری بمون و هیچ نکون نخور...این سکوتی که نوازشت میکنه خود منم...آروم باش.من با توام...گوش کن..
.نوار پیغامگیر همچنان جلو میرود و او سکوت ضبط شده روی نوار را گوش میدهد
داستان خرسهای پاندا
ماتئی ویسنیک
<< Home
