Thursday, April 06, 2006
فقط هشتاد میلیون مارک طلا را که خواندم یاد قسمتی از کتاب کمیک استریپ انقلاب های پرهیاهو افتادم
کاریکاتوری از لنین را درحال سخنرانی کشیده بود که به یقه کت اش برگه ای چسبیده بود: کالای وارداتی، ساخت آلمان
---
عوام الناس نامی کامنتی گذاشته و پرسیده چطور عوام هایی مثل او میتوانند بر بافرهنگان-که با محبتی عوامانه مرا هم جزء آنان قرار داده-یا به قول او: انگل های جامعه چیره شوند و آنها را بفرستند پی کارشان؟
جواب من این است
در مرحله ی اول به کتاب ها،وبلاگ ها و کلا رسانه های این انگل های با فرهنگ سر نزنید تا فشار خونتان بالا نرود و خدای نکرده از عوام بودن نیفتید
این برای آن است که آنها را بفرستید پی کارشان
و در مرحله دوم برای غلبه کردن و دمار از روزگار آنان درآوردن بهترین کار این است که عوام بمانید آن هم هرچه بیشتر
خودتان باشید: عوام الناس
و خود را پررنگ تر کنید و قوی تر و بی فرهنگ تر و عوام الناس تر
---
سابقه محافظه کاری به آرامی و متانت حضرت آدم بازمیگردد، حال آنکه پیشینه ی رادیکالیسم را باید در بی تابی و فریفتگی حوا یافت که به وعده ی شیطان درباره ی زندگی بهتر اغوا شد؛ و اما شیطان نیز نیای بزرگ کارل مارکس بود
از کتاب تاریخ اندیشه های سیاسی قرن بیستم حسین بشیریه
پاورقی در کتاب چنین است
F.Hearnshaw,Conversation in England,quoted by R.Eccleshall et al,Political Ideologies
چشمم که به این قطعه در کتاب فروشی افتاد کلی خندیدم و لذت بردم
و نکته اینجاست که توخالی بودن وعده ی زندگی بهتر نیز مصداق دارد

0 Comments:
Post a Comment
<< Home